شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
336
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ذكر پادشاهى كيومرث ( * 1 ) - اسباط : جمع سبط . پسران پسر و پسران دختر ، نوادگان . ( * 2 ) - شاه كيومرث از اسباط . . . كيومرث آدم است : در تاريخ بلعمى چنين مىخوانيم : " مردمان را اختلاف است به كار كيومرث و هركسى چيزى مىگويند . گروهى از عجم گويند كه آدم او بود و اين خلق از پشت او بودند و او را گل پادشاه خواندندى كه از گل آفريده شد و جفت او ايلده كه حوا خوانند هم خدا از گل آفريد و . . . معنى كيومرث زنده گوياست : حى ناطق " ، ص 8 - 7 . شاهنامه كهن : " برخى ديگر برآنند كه كيومرث نخستين پادشاه از فرزندان آدم و شيث اولين پيامبر از پسران اوست " . ص 37 . ( * 3 ) - ربقه عهد و پيمان : ربقه : حلقه ، رشته گرهدار . ربقه عهد و پيمان : اضافه تشبيهى ، بند عهد و پيمان . ( * 4 ) - اضحى به الدّين . . . : دين بوسيله او خندان و متبسم شد و مملكت پس از هرج و مرج و تفرقه منظم گشت . ( * 5 ) - شعاف : جمع شعفه به معنى سر كوه و سر هرچيزى . بالاى هرچيز . جمعهاى ديگرش اين گونه است : شعف ، شعوف ، شعاف ، شعفات . ( دهخدا ) . ( * 6 ) - شعاب شوامخ جبال : شعاب : جمع شعب ، شكافهاى كوه . شوامخ : جمع شامخ و